اشعار فاطمه زهرا عليها السّلام  در مرثيه پدر به مناسبت بیست و هشتم صفر

شيخ يوسف شامى در كتاب «درّ العظيم» نقل كرده است كه فاطمه زهرا عليها السّلام اين اشعار را در مرثيه پدر فرمود:

قُلْ لِلْمُغَيَّبِ تَحْتَ أَطْبَاقِ الثَّرَى        إِنْ كُنْتَ تَسْمَعُ صَرْخَتِي وَ نِدَائِيَا
به آن كه در زير توده هاى خاك پنهان شده بگو       اگر فرياد و صداى مرا ميشنيدى
صُبَّتْ عَلَيَّ مَصَائِبُ لَوْ أَنَّهَا        صُبَّتْ عَلَى الْأَيَّامِ صِرْنَ لَيَالِيَا
بر من مصائبى فرو ريخت كه اگر آنها       بر روزها فرو ريخته بود شب ميشدند
قَدْ كُنْتُ ذَاتَ حِمًى بِظِلِّ مُحَمَّدٍ        لا أَخْشَ مِنْ ضَيْمٍ وَ كَانَ حِمَيً لِيَا
همانا من در سايه محمّد حمايتى داشتم       كه از ستم نمي ترسيدم و او جوركش من بود
فَالْيَوْمَ أَخْضَعُ لِلذَّلِيلِ وَ أَتَّقِي        ضَيْمِي وَ أَدْفَعُ ظَالِمِي بِرِدَائِيَا
اما امروز براى شخص پست تواضع كنم و از ستم       بر خود مي پرهيزم و ستمگرم را با جامه ام دفع كنم
فَإِذَا بَكَتْ قُمْرِيَّةٌ فِي لَيْلِهَا        شَجَنا عَلَى غُصْنٍ بَكَيْتُ صَبَاحِيَا
اگر قمرى به شبانگاهش گريه كند       من در روز از غصّه بر شاخسارى بگريم
فَلَأَجْعَلَنَّ الْحُزْنَ بَعْدَكَ مُونِسِي        وَ لَأَجْعَلَنَّ الدَّمْعَ فِيكَ وِشَاحِيَا
اندوه را پس از تو مونسم قرار ميدهم       و دانه هاى اشك را در حجر تو گرد نبندم

روز بیست و هشتم صفر: رحلت پیامبر اسلام تسلیت باد.

روز بيست و هشتم: سال يازدهم روز وفات حضرت خاتم انبيا (صلوات اللّه و سلامه عليه) است، و روز وفات به اتّفاق همه علما روز دوشنبه بوده، و هنگام وفات شصت و سه سال داشتند.
در چهل سالگى مبعوث به رسالت شد، سيزده سال در شهر مكّه مردم را به خداپرستى خواند، در سنّ پنجاه و سه سالگى به مدينه هجرت كرد، و در سال دهم هجرى از دنيا رفت، غسل و حنوطش را امير المؤمنين عهده دار بود، و پس از غسل و كفن بر بدن مطهّرش نماز گذارد، آنگه اصحاب دسته دسته و بدون امام بر ان حضرت نماز خواندند، سپس امير مؤمنان عليه السّلام آن حضرت را در حجره طاهره، در همان نقطه اى كه از دنيا رفته بود دفن كرد.
از انس بن مالك روايت شده: زمانى كه از دفن پيامبر فارغ شديم، حضرت فاطمه عليها السّلام به سوى من آمد و گفت: چگونه جان وروان شما همراهى كرد بر چهره پيامبر خدا خاك فرو ريزيد، سپس گريست و فرمود:

يَا أَبَتَاهْ أَجَابَ رَبّاً دَعَاهُ        يَا أَبَتَاهْ مِن رَبِّهِ مَا أَدْنَاهُ
پدرم، پروردگارت را كه تو را فرا خواند پاسخ دادى       پدرم، چقدر به پروردگارت نزديكى

داستانک: درویش تهی دست

درویشی تهی‌‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره‌ای به او کرد . کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند .
کریم خان گفت : این اشاره‌ های تو برای چه بود ؟
درویش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خداهم کریم .
آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گفت چه می‌خواهی ؟
درویش گفت : همین قلیان ، مرا بس است !چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت .خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می‌ خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد ! پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد!روزگاری سپری شد. درویش جهت تشکر نزد خان رفت .
ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره‌ای به کریم خان زند کرد و گفت : نه من کریمم نه تو ؛ کریم فقط خداست ، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست . . .

داستانک: دزد باورها

گویند روزی دزدی در راهی بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش بازگرداند.

او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟

گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند و من دزد مال او هستم، نه دزد دین! اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال خللی می یافت، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است.

معرفی کتاب محمد صلی الله علیه و آله و سلم مثل گُل بود

محمد صلی الله علیه و آله و سلم مثل گُل بود (۸ جلد در یک مجلّد)

نویسنده: غلامرضا حیدری ابهری

ناشر: بوستان فدک

تعداد صفحات: ۹۶

وجودش مایه خیر و برکت بود؛ آرامش، وقار و سیمای متفکرش او را از همه هم‌سالانش متمایز می‌ساخت و در راستی و درستی و ادای امانت و مهربانی با دیگران بی‌مانند بود؛ از بدو کودکی، رنج یتیمی، روح و جان لطیفش را آزرد؛ اما همچنان مؤدب‌ترین کودک روزگار بود؛ گویا به جای والدین، پروراننده نیکوتری به تربیت دُرّ یتیم مدینه همّت گماشته بود که او را از هر آموزشی بی‌نیاز ساخت و امین بزرگوار مکّه، بهترین الگو برای آموزش انسان‌ها در طول تاریخ شد.

مهم‌ترین نیاز جامعه اسلامی ما تربیت انسان‌هایی موحد، مؤمن و معتقد به معاد و آشنا و متعهد به مسئولیت‌ها و وظایف خود در برابر خدا، خود، دیگران و طبیعت است و مسئولیت تربیت چنین انسانی پس از خانواده بر عهده دستگاه فرهنگی آموزش و پرورش است و بر اساس همین نیاز «سند تحول بنیادین آموزش و پرورش» در سال ۱۳۹۰ تصویب و برای اجرا به تمامی مدارس ابلاغ شد.

بی‌تردید برای ادای این فریضه مهم آموزشی به الگوی مناسب و جامع‌الشرایطی نیاز داریم که با بررسی سیره و رفتار رسول اعظم صلی الله علیه و آله و سلم از کودکی تا جوانی و از جوانی تا پیری، الگویی شایسته‌تر از ایشان نخواهیم یافت.

مجموعه «محمد صلی الله علیه و آله و سلم مثل گُل بود»، اثری برای آموزش سبک زندگی پیامبر (ص) به کودکان است. این مجموعه هر چهار حوزه مدنظر آموزش کودکان در ارتباط با خدا، خود، خَلق (مردم) و خلقت را پوشش می‌دهد و در چهل محور اصلی و ملموس سبک زندگی اسلامی را به کودکان می‌آموزد.

«چرا باید بسم الله بگوییم؟ چرا باید نماز بخوانیم؟ چرا باید دعا کنیم؟ چرا باید قرآن بخوانیم؟ چرا باید مسواک بزنیم؟ چرا باید مرتب حمام برویم و بدنمان را بشوییم؟ چرا باید ناخن‌هایمان را کوتاه کنیم؟ چرا باید پرخوری نکنیم؟ چرا باید شکرگزاری کنیم؟ چرا باید عجله نکنیم؟ چرا باید نظم را رعایت کنیم؟ چرا باید در کارهایمان مشورت کنیم؟ چرا باید کار کنیم؟ چرا باید در سختی‌ها صبور باشیم؟» ازجمله مهم‌ترین سؤالات کودکانه‌ای است که در این کتاب پاسخ داده می‌شود.

 معرفی کتاب دعبل و زلفا

دعبل و زلفا

نویسنده: مظفر سالاری

ناشر: به‌نشر

تعداد صفحات: ۳۳۲

گاهی یک عشق زمینی، آدمی را تا اوج آسمان پرواز می‌دهد و گاه زمین را به بستر جمع‌آوری هیزم جهنّم تبدیل می‌سازد.

«دعبل و زلفا» ماجرای عشقی اثرگذار است و سرگذشت «دعبل خزاعی» شاعر معروف صریح و تیززبان اهل بیت علیهم‌السلام است که در سفری به بغداد با بانویی عفیف و زیبارو که گرفتار برده‌فروشان دستگاه هارون‌الرشید است، مواجه می‌شود و دل در گرو مهرش می‌نهد؛ دعبل که روحیه‌ای لطیف و خیالی خلاق دارد؛ آن بانوی نجیب را در خیالش «سلما» می‌نامد و برایش شاعری می‌کند و با وجودی که سلما، کنیزی گرفتار است که به زودی برای فروش به دربار هارون منتقل خواهد شد؛ احساس می‌کند باز هم او را می‌بیند و به‌راستی اینگونه می‌شود و به خواست خداوند، دعبل با سلمای خیالش که همان زلفای حقیقی است، ماجراهایی دارند که سرنوشت دعبل را زیر و رو می‌سازد و او را به عاقبتی خوش‌ رهنمون می‌شود.

این رمان تاریخی‌داستانی سه شخصیت اصلی دارد؛ دعبل که گاه تا مرز سقوط در مستی و می‌خوارگی و شاعری در وصف طاغوتیان به هوای وصال معشوق زمینی‌اش پیش می‌رود و گاه ضمیر روشن و یاران هدایتگرش او را تا اوج یک دوستدار راستین و شجاع اهل بیت عصمت سلام‌الله علیهم پیش می‌برد؛ شخصیت بعدی، زلفا، سراسر پاکی و نور است. زلفا شخصیتی مثبت دارد و شیعه‌ای واقعی است و نقش بسیار مهمی در هدایت دو شخصیت دیگر دارد. سومین شخصیت ابن سیار طبیب است که بسیار مادی‌گراست و سرانجام تسلیم کرامت ائمه و ایمان زلفا می‌شود.

معرفی چهار کتاب طرح «کتابخوان ماه» آبان 1397

 

کتاب‌های «محمد صلی الله علیه و آله و سلم مثل گُل بود»، «هیچ‌کس جرئتش را ندارد»، «دعبل و زلفا» و « پی‌تی‌کو... پی‌تی‌کو... و دو داستان دیگر» به عنوان آثار ارائه شده در طرح کتاب‌خوان آبان ماه، معرفی شدند.

 طرح کتاب‌خوان آبان ماه با ارائه کتاب‌های «محمد صلی الله علیه و آله و سلم مثل گُل بود» نوشته غلامرضا حیدری ابهری، «هیچ‌کس جرئتش را ندارد» نوشته حمیدرضا شاه‌آبادی، «دعبل و زلفا» نوشته مظفر سالاری و « پی‌تی‌کو... پی‌تی‌کو... و دو داستان دیگر» نوشته فرهاد حسن‌زاده معرفی شد.