اشعار فاطمه زهرا عليها السّلام در مرثيه پدر به مناسبت بیست و هشتم صفر
شيخ يوسف شامى در كتاب «درّ العظيم» نقل كرده است كه فاطمه زهرا عليها السّلام اين اشعار را در مرثيه پدر فرمود:
قُلْ لِلْمُغَيَّبِ تَحْتَ أَطْبَاقِ الثَّرَى إِنْ كُنْتَ تَسْمَعُ صَرْخَتِي وَ نِدَائِيَا به آن كه در زير توده هاى خاك پنهان شده بگو اگر فرياد و صداى مرا ميشنيدى صُبَّتْ عَلَيَّ مَصَائِبُ لَوْ أَنَّهَا صُبَّتْ عَلَى الْأَيَّامِ صِرْنَ لَيَالِيَا بر من مصائبى فرو ريخت كه اگر آنها بر روزها فرو ريخته بود شب ميشدند قَدْ كُنْتُ ذَاتَ حِمًى بِظِلِّ مُحَمَّدٍ لا أَخْشَ مِنْ ضَيْمٍ وَ كَانَ حِمَيً لِيَا همانا من در سايه محمّد حمايتى داشتم كه از ستم نمي ترسيدم و او جوركش من بود فَالْيَوْمَ أَخْضَعُ لِلذَّلِيلِ وَ أَتَّقِي ضَيْمِي وَ أَدْفَعُ ظَالِمِي بِرِدَائِيَا اما امروز براى شخص پست تواضع كنم و از ستم بر خود مي پرهيزم و ستمگرم را با جامه ام دفع كنم فَإِذَا بَكَتْ قُمْرِيَّةٌ فِي لَيْلِهَا شَجَنا عَلَى غُصْنٍ بَكَيْتُ صَبَاحِيَا اگر قمرى به شبانگاهش گريه كند من در روز از غصّه بر شاخسارى بگريم فَلَأَجْعَلَنَّ الْحُزْنَ بَعْدَكَ مُونِسِي وَ لَأَجْعَلَنَّ الدَّمْعَ فِيكَ وِشَاحِيَا اندوه را پس از تو مونسم قرار ميدهم و دانه هاى اشك را در حجر تو گرد نبندم
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۷ ساعت 19:20 توسط راضیه عباسی
|