روایت‌هایی عاشقانه که معشوق مبهم و نامشخصی دارند. معشوق‌هایی که فارغ از خودشان از تکرار عشق می‌گویند و شاید بتوان گفت که پژمان در این رمان بیشتر از عشق می‌گوید و خواننده را در فضای عشق قرار می‌دهد.

زمان در رمان «تالار فرهاد» معنا ندارد و نویسنده زمان‌های متعدد را در رمانش به کار برده و خواننده را در این زمان‌ها جابجا می‌کند و روایت خود را به خواننده اراده می‌کند. از این منظر می‌توان این رمان را یک جریان سیال ذهن خواند.

در یک نگاه دیگر می‌توان این رمان را یک رمان فلسفی یا حتی روانشناسانه قلمداد کرد. نویسنده نظریات مختلفی را برای خواننده از زبان شخصیت اصلی طرح می‌کند که بسیاری از آنها ریشه در اندیشه‌های متفکران غربی دارد و حتی نوع نگاه راوی به عشق نیز ناشی از همین جهان بینی است و همین سبب می‌شود «تالار فرهاد» یک رمان فلسفی به شمار بیاید.

«تالار فرهاد» را به تعبیری شاید بتوان گفت که قصه ندارد و دال مرکزی آن همان مسئله عشق و نوع مواجهه با آن است. شاید خواننده نتواند در یک خط داستان این رمان را بیان کند و بهتر است گفته شود که «تالار فرهاد» روایت پژمان از عشق است.

«عشق پاک» مهمترین ویژگی است که برای «تالار فرهاد» باید برشمرد. نویسنده در این به طرز عفیفانه‌ای از عشق سخن گفته و خواننده نه تنها از خواندن این عشق منزجر نمی‌شود بلکه به مفهوم والای آن نیز دست پیدا می کند. نگاهی شخصیت اصلی به معشوق خود دارد مهم‌ترین دلیل برای بیان این نکته است.

در مجموع مطالعه «تالار فرهاد» می‌تواند یک تجربه و دریافت متفاوت از عشق به خواننده منتقل کند. تجربه‌ای که مختص پژمان است و نویسنده با نوشتن این اثر خواننده را با خود در این تجربه شریک کرده است.